فكرت يك لامپ 100وات است.
كارگاه ذهنت را راه اندازي كن.
به روياها بگو لباس كار بپوشند.
فردا بايد دست به كار شوي .
...
راستي ،
يادت نرود يك اراده استخدام كني !
مسعود دستش می لرزید . بغضش را قورت داد و آرام آرام کادوی سبزش را توی دست
مادر گذاشت .
مادرم خندید !
چند تا بوسه ی مادرانه...
امشب لباس سبزش را تا کردم و روی چرخ خیاطی گذاشتم .
مسعود عزیزم نگران نباش !
تا چند ساعت دیگر از راه میرسد . مرا می بوسد
و...
با هم می خندیم .
ـ ای جوانمرد جهان را دوست تر داری یا آخرت را ؟
بهشت را دوست تر داری یا دنیا را ؟
زندگی را یا مرگ را ؟
ـ در سراسر دنیا زیر خاربنی با خداوند زندگی کردن را دوست تر دارم تا
در بهشت ، زیر درخت طوبی و بی خبر باشم از او !
از کتاب « جوانمرد نام دیگر تو » از عرفان نظر آهاری
... c,est long comme un jour sans le pain
بابی،مواظب واژه ها باش .مادر بزرگ راست می گوید.چون هر کاری بکنی ،باز هم از واژه ها استفاده می کنی .تمام روز و شب واژه ها برایت اهمیت دارند.اگر داخل بشکه ای زندگی کنی و غیر از خودت با کس دیگری حرف نزنی ،باز هم واژه ها برایت اهمیت دارند.
برای اینکه واژه ها ابزاره تفکر هستند ...
ای.پی.هربرت
کسی که دست هایش تا بی نهایت امتداد دارند !
کسی که عاشق صداقت است،که در وجودش همه خوبی است و بس .
آه...چه بوی زیبایی دارد باغ !
چه بوی زیبایی دارد گل،در یک عصر غمین و عطشناک پاییزی که چشمان منتظرت را تجلی می دهند .
چه باران نرمی می بارد و برگ های زرد برای چشیدن آخرین قطرات ،به پابوس آب رو های کوچک جاری در کف باغ می روند !
چه خوب اند بچه های کوچه و بازار !
بی هیچ فریب بازی می کنند و تو تماشا می کنی ،لذت می بری و تشویقشان می کنی .
کسی مرا می خواند !
کسی که در چشمان کودکان برزن می نگرد مرا ! مرا می بیند ،مرا می خواند!
کسی که گویی مسافت برایش مطرح نیست،رنگ مطرح نیست،سن مطرح نیست،نژاد مطرح نیست .
کسی مرا می خواند ...!در لابه لای داوودی های سفید و همنوا با شاپرک های قشنگ .
کسی که به ازدحام کوچه های پر از زباله نمی خندد !
کسی که از هیاهو گریزان نیست ،کسی که روح او مثل باران است .
کسی که زمان برای او هیچ است،مکان برای او پوچ است .
کسی که از آسمان امده است .
از بطن خوشاب های خوشرنگ ستاره ها ،از حوضچه های سیماب گون ماه !
او مرا می خواند،مرا به نام صدا می کند.
کسی که نمی تواند بی تفاوت نظاره کند و عشق می ورزد و دوست می دارد .
و دوست می دارد کوچه های پر از کودکان بازیگوش را ،و دوست می درد ببیند که زنان آرام هر روز صبح از خرید روزانه به خانه می آیند ،آرام با هم نجوا می کنند . دوست دارد ببیند مردان را که با شوق برای زندگی به کار می روند و شادند و مسرور .
او مرا دعوت می کند...
او مرا دعوت می کند به تیمم در آب روان جوی شادی ها ،به وضویی در رود جاری ایمان .
و مرا به اوج می خواند و مرا به اوج می راند .
کسی که از دور بر فراز ایستاده است و باد را فرمان می دهد .
و ابر را فرمان می دهد و پرندگان زیبا را فرمان می دهد .
و فرمان می دهد که گیسوان دختر های دهاتی را که برای آوردن آب از چشمه باز می گردند نوازش دهد و در آغوش بکشد آنها را .
کسی که فرمان می دهد در جایی که همه چیز هست و هیچ چیز نیست .
همه ی هست ها و نیست ها را با هم می آمیزد و آنگاه مرا به خود می خواند تا آنها را قسمت کنم.
کسی که مرا می خواند شاید از پشت ابر ها می نگرد مرا که اینچنین گرم آوایی دارد .
و شاید از حرارت کسی مانند خودش مرا به گردش در خیابان های شهر دعوت می کند.
مرا به کوچه ها دعوت می کند .مرا به میان مردم می برد ،به جشن ها یه سوگ ها به عید ها.
مرا به بازی بچه ها دعوت می کند،مرا به ازدواج شکوفه ها دعوت می کند،به دیدن خنده های
پریچهر ها ،مرا به شب نشینی خنده های مهیج کودکان می خواند،مرا به چهارشنبه سوری گنجشک های باغ پاییزی می خواند.
کسی مرا به عیادت دعوت می کند ،مرا یه میهمانی می خواند .کسی که خود به خواب رفته است !
کسی که دست هایش تا ابدیت امتداد دارند ،کسی که مردم را دوست دارد و دعوت می کند آنها را و مرا .
کسی که انسان است،کسی که انسان است !
عاقبت ماهی تشنه در خشکی غرق شد .
زندگاني شعري است
كه تو بايد بسرايي آن را
يا بخواني آن را
بشنوي آن را نيز
دست كم بايد آن را تحسين كني
تا از اين راه
به اردوي ترنم و طراوت برسي
.......................................................................................
من امروز يه تصميم خيلي مهم گرفتم !
از همه شما خواهش مي كنم برام دعا كنين كه اونو اجرا كنم.
اول هوا عصباني مي شود.
هوا که عصبانی شود باد به دنیا مي آيد.
باد که به دنیا بيايد موهای شهر را مي کشد.
شهر سرش گیج مي رود.
و نخل ها جیغ مي زنند.
برق که اینها را ببيند مي ترسد و سکته مي كند.
برق که سکته کند آدم ها دعا مي كنند.
هوا انگار عجله دارد.
هنوز با عصبانيت هووو مي كند
و باد رشد مي كند...
شهر...
آدم ها...
نخل ها...
آسمان غصه مي خورد.
آسمان كه غصه مي خورد ابر گريه اش مي گيرد.
باران
باران
فقط چند دقیقه باران...
آدم ها لبخند مي زنند.

